• می گفت شب قبل از شهادتش تو مقر نشسته بودیم.

    صحبت از شهادت بود . یهو حاج عبدالله گفت :

    " من شهید شدم ، منو با همین لباس نظامی ام خاکم کنید. "

    بچه ها زدن زیر خنده و شروع کردن به تیکه انداختن .

    حالا تو شهید شو .. !

    شهیدم بشی تهران بفرستنت باید کفن بشی .

    سعی میکنیم لباس نظامی ات رو بزاریم تو قبر .. !

    تو خط مقدم بودیم که خبر شهادت حاج عبدالله رو شنیدیم .

    محاصره شده بودن ، امکان برگشتشون هم نبود .

    شهید شد و پیکرش هم موند دست تکفیری ها .

    سر از تنش جدا کرده بودن و عکس هاش رو هم گذاشته بودن تو اینترنت .

    بحث تبادل اجساد رو مطرح کرده بودیم که تکفیری ها گفته بودن خاکش کردیم .

    چون پیکر سر نداره دیگه قابل شناسایی نیست ...

    حاج عبدالله به آرزوش رسید ...

    شهید حاج عبدالله اسکندری

    [ امتیاز : 3 ][ امتیاز شما :
    ]
  • می گفت شب قبل از شهادتش تو مقر نشسته بودیم.

    صحبت از شهادت بود . یهو حاج عبدالله گفت :

    " من شهید شدم ، منو با همین لباس نظامی ام خاکم کنید. "

    بچه ها زدن زیر خنده و شروع کردن به تیکه انداختن .

    حالا تو شهید شو .. !

    شهیدم بشی تهران بفرستنت باید کفن بشی .

    سعی میکنیم لباس نظامی ات رو بزاریم تو قبر .. !

    تو خط مقدم بودیم که خبر شهادت حاج عبدالله رو شنیدیم .

    محاصره شده بودن ، امکان برگشتشون هم نبود .

    شهید شد و پیکرش هم موند دست تکفیری ها .

    سر از تنش جدا کرده بودن و عکس هاش رو هم گذاشته بودن تو اینترنت .

    بحث تبادل اجساد رو مطرح کرده بودیم که تکفیری ها گفته بودن خاکش کردیم .

    چون پیکر سر نداره دیگه قابل شناسایی نیست ...

    حاج عبدالله به آرزوش رسید ...

    شهید حاج عبدالله اسکندری

    [ امتیاز : 3 ][ امتیاز شما :
    ]

  • ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺟﺎﻧﺒﺎﺯ ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ ﺁﻣﻨﻪ ﻭﻫﺎﺏ ﺯﺍﺩﻩ ﮔﻠﺪﺍﻧﻬﺎﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺁﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ، ﮔﻔﺖ: «ﺍﯾﻦ ﮔﻠﺪﺍﻧﻬﺎ ﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩ ﺁﻥ ﭘﻨﺞ ﺷﻬﯿﺪﯼ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﻨﮕﺮﯼ ﻣﻨﻔﺠﺮ ﺷﺪﻩ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ. ﻫﻤﮕﯽ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻫﺮﯾﮏ ﺁﺏ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ، ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺍﻭﻝ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻮﺑﺖ ﺑﻪ ﭘﻨﺠﻤﯿﻦ ﻧﻔﺮ ﺭﺳﯿﺪ، ﻫﻤﮕﯽ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻧﺪ؛ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺳﺮﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﻭﯼﺷﺎﻧﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺑﻮﺩ.» ‌

    ﺁﺭﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺪﺍﻥ ﻭ ﺑﻔﻬﻢ ﮐﻪ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﻣﻦ چه شیرﺯﻧﺎﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ


    [ امتیاز : 3 ][ امتیاز شما :
    ]
  • هم مداح بود و هم شاعر اهل بیت (ع) می گفت:


    شرمنده ام که من با سر وارد محشر شوم و اربابم بی سر وارد شود !بعد از شهادتش وصیت نامه اش را آوردند نوشته بود:قبرم را توی کتابخانه مسجدالمهدی کندم.

    سراغ قبر که رفتند دیدند که برای هیکلش کوچیکه...

    وقتی جنازه اش رو آوردندقبر اندازه ی اندازه بود...


    اندازه ی پیکر بی سرش...


    ✨ شهید عزیز حاج شیرعلی سلطانی ✨


    [ امتیاز : 2 ][ امتیاز شما :
    ]
  • ماشین، جلوی سنگر فرماندهی ایستاد. آقا مهدی در ماشین را باز کرد. ته آیفا یک افسر عراقی نشسته بود. پیاده اش کردند. ترسیده بود. تا تکان می خوردیم.، سرش را با دست هایش می گرفت. آقا مهدی باهاش دست داد و دستش را ول نکرد. رفتند پنج شش متر آن طرف تر. گفت برایش کمپوت ببریم. چهار زانو نشسته بودند روی زمین و عربی حرف می زدند. تمام که شد گفت «ببرید تحویلش بدید.» بی چاره گیج شده بود باورش نمی شد این فرمان ده لشکر باشد. تا آیفا از مقر برود بیرون، یک سره به مهدی نگاه می کرد.


    شهید مهدی زین الدین

    [ امتیاز : 2 ][ امتیاز شما :
    ]
  • بعد خیبر، دیگر کسی از فرمانده گردان ها و معاون ها شان باقی نماند بود؛ یا شهید شده بودند، یا مجروح. با خودم گفتم«بنده ی خدا حاج مهدی. هیچ کس رو نداره. دست تنها مونده.» رفتم دیدنش. فکرمی کردم وقتی ببینمش، حسابی تو غمه. از در سنگر فرمان دهی رفتم تو. بلند شد. روی سرو صورتش خاک نشسته بود، روی لبش هم خنده ؛ همان خنده ی همیشگی. زبانم نگشت بپرسم«با گردان های بی فرمان دهت می خواهی چه کنی؟»

    شهید زین الدین

    [ امتیاز : 3 ][ امتیاز شما :
    ]

  • یک ماه از مفقود شدن ابراهیم می گذشت. بچّه هایی که با ابراهیم رفیق بودند هیچکدام حال و روز خوبی نداشتند. هر جا جمع می شدیم از ابراهیم می گفتیم و اشک می ریختیم.

    برای دیدن یکی از بچّه ها به بیمارستان رفتیم، رضا گودینی هم اونجا بود. وقتی که رضا رو دیدم انگار که داغش تازه شده باشه بلند گریه می کرد. بعد گفت: "بچّه ها دنیا بدون ابراهیم برا من جای زندگی نیست. مطمئن باشید من تو اولّین عملیات شهید می شم".

    یکی دیگه از بچّه ها گفت: "ما نفهمیدیم ابراهیم کی بود. اون بنده خالص خدا بود که اومد بین ما و مدّتی باهاش زندگی کردیم تا بفهمیم معنی بنده خالص خدا بودن چیه" یکی دیگه گفت: "ابراهیم به تمام معنا یه پهلوان بود یه عارف پهلوان"


    [ امتیاز : 3 ][ امتیاز شما :
    ]

  • رفته بودیم سخنرانی حاج آقا خوش وقت. بعد از سخنرانی دور حاج آقا جمع شدیم.

    مصطفی پرسید «حاج آقا، ظهور نزدیکه؟»
    حاج آقا گفت «تا شما توی نظنز چه کار کنید.»
    مصطفی گفت «یعنی ظهور ربط به این داره که ما اونجا چه کار میکنیم؟»
    حاج آقا گفت «آره، بالاخره ارتباط داره. شما برید نطنز کار کنید، کوتاه نیاید. یه ثانیه رو هم از دست ندید. با چراغ خدا برید سرکار، با چراغ خدا هم برگردید.»
    بهانه زیاد بود برای اینکه کار را ول کنیم و برویم، ولی مصطفی خواب و خوراک نداشت. حاج آقا گفته بود رهبر چقدر پیگیر بحث هسته ای است. ورد زبانش شده بود «باید کاری کنیم از دغدغه های آقا کم بشه.»

    [ امتیاز : 3 ][ امتیاز شما :
    ]
  • 14 ساله بود که به جبهه اعزام شد(البته با دستکار شناستامه).....

    مادرش میگفت وقتی از جبهه برمیگشت نمیگذاشت زیرش تشک بیندازم می گفت: «مادراگر ببینی رزمندگان شبها كجا می خوابند! من چطور روی تشك بخوابم؟»وقتی نیرو های صدام بعد از 16 سال پیکر این شهید بزرگوار را از زیر خروارها خاک سالم در اوردند بسیار شگفت زده شدند وحتی گفته میشود سه ماه پیکر این شهید را زیر آفتاب نگه داشتند اما همچنان سالم ماند،این نشان دهنده چهره حق ما در دفاع مقدس است ،همچنین سربازان عراقی که این پیکر روتحویل میدادند گریه میکردند و صدام را لعن میکردند. . . .

    شهید بزرگوار محمد رضا شفیعی

    ولادت:1346

    شهادت:1365


    [ امتیاز : 3 ][ امتیاز شما :
    ]

  • بچه ها خیلی شهید همت رو دوست داشتن

    حاجی اومده بود تو چادر برا سرکشی

    رزمنده ها از شدت علاقه از سر و کولش بالا می رفتن

    یه دفعه شنیدم حاجی گفت: بی انصافا انگشتم شکست

    اما بچه ها توجهی نکردن به حرفش

    دو روز بعد دیدیم حاجی انگشتش رو گچ گرفته

    [ امتیاز : 3 ][ امتیاز شما :
    ]

  • جوان ترین و مُسِن ترین شهدای مدافع حرم ایرانی


    عکس سمت راست شهید مدافع حرم ۱۹ ساله مرتضی سواری که به طور دواطلبانه به دفاع از حرم آل الله پرداخت و در تاریخ ۹۴/۳/۲۳ در نزدیکی سامرا به شهادت رسید.


    عکس سمت چپ سردار شهید مدافع حرم حاج حسین همدانی که در سن ۶۵ سالگی پس از گذشت ۳۶ سال سابقه جهاد در تاریخ ۹۴/۷/۱۶ در راه دفاع از حرم عقیله بنی هاشم حضرت زینب سلام الله علیها به شهادت رسید.

    .

    عشق به علی (ع) و خاندانش سن نمیشناسد ..

    [ امتیاز : 3 ][ امتیاز شما :
    ]

علامه حسن زاده آملی

شهید خرازی

علامه سید علی قاضی

شهید همت

شهید زین الدین

شهید آوینی

عارفین

زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند و آنان به حقیقت عارفین واقعی بوده اند

var player = videojs('my-video'); player.vastClient({ adTagUrl: "https://s1.mediaad.org/serve/example.com/123456/vast/linear/preroll" });
ساخت وبلاگ تالار عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید ملک در ترکیه خرید آنتی ویروس ثبت شرکت ثبت برند و لوگو اخذ کد اقتصادی ثبت تغییرات شرکت ثبت طرح صنعتی گیفت کارت اپل خرید آنتی ویروس خرید فالوور اینستاگرام مهاجرت به استرالیا نقاشی ساختمان کرج نقاشی ساختمان سوالات استخدامی اموزش و پرورش سقف شیروانی
بستن تبلیغات [X]