• هميشه مي گفت: ان شاءالله که خيره. .

    تکه کلامش بود.

    يه روز غروب توي سنگر نشسته بوديم که عقرب نيشش زد.

    همگي کمک کرديم تا برسونيمش سنگر امداد

    بازم داشت زير لب مي گفت: انشاءالله که خيره.

    از سنگر بيرون اومديم و رفتيم سمت امداد.

    هنوز چند قدمي از سنگر فاصله نگرفته بوديم که صداي خمپاره اومد

    درست خورد وسط سنگرمون و هيچي ازش باقي نماند ...

    هاج و واج مونده بوديم،

    فهميديم اون عقرب فرستاده ي خدا بود که ما رو از سنگر دور کنه.

    اونجا بود که به تکه کلام حبيب رسيدم.

    واقعاً هر چي خدا بخواد همون ميشه...


    خاطره اي از شهيد حبيب الله کلهر

مطالب مرتبط

علامه حسن زاده آملی

شهید خرازی

علامه سید علی قاضی

شهید همت

شهید زین الدین

شهید آوینی

عارفین

زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند و آنان به حقیقت عارفین واقعی بوده اند

ساخت وبلاگ تالار عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس خرید آنتی ویروس نقاشی ساختمان ویلچر انواع بادام پروژه متلب خرید آنتی ویروس کسپر اسکای و بیت دفندر پاسپورت دومینیکا چاپ چسب ، چاپ نوارچسب چاپ چسب چاپ نوار چسب قیمت نایلون حبابدار فروش نایلون حبابدار ،قیمت نایلون حبابدار فروش نایلون حبابدار ،قیمت نایلون حبابدار کیسه حبابدار فروش پلاستیک حبابدار خرید سیسیکم خرید iptv خرید فالوور ارزان
بستن تبلیغات [X]