• از همه زودتر می یومد جلسه

    تا بقیه برسند دورکعت نماز می خواند

    یکبار بعد از جلسه کشیدمش کنار و پرسیدم:

    نماز قضا می خونی؟!!!

    گفت: نه! نماز (مستحبی)می خونم که جلسه به یه جایی برسه، همینطور حرف روی حرف تلنبار نشه...


    خاطره ای از زندگی سردار شهید مهدی زین الدین

    منبع: کتاب آقا مهدی ، صفحه 109

    [ امتیاز : 3 ][ امتیاز شما :
    ]
  • ماشین، جلوی سنگر فرماندهی ایستاد. آقا مهدی در ماشین را باز کرد. ته آیفا یک افسر عراقی نشسته بود. پیاده اش کردند. ترسیده بود. تا تکان می خوردیم.، سرش را با دست هایش می گرفت. آقا مهدی باهاش دست داد و دستش را ول نکرد. رفتند پنج شش متر آن طرف تر. گفت برایش کمپوت ببریم. چهار زانو نشسته بودند روی زمین و عربی حرف می زدند. تمام که شد گفت «ببرید تحویلش بدید.» بی چاره گیج شده بود باورش نمی شد این فرمان ده لشکر باشد. تا آیفا از مقر برود بیرون، یک سره به مهدی نگاه می کرد.


    شهید مهدی زین الدین

    [ امتیاز : 2 ][ امتیاز شما :
    ]

علامه حسن زاده آملی

شهید خرازی

علامه سید علی قاضی

شهید همت

شهید زین الدین

شهید آوینی

عارفین

زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند و آنان به حقیقت عارفین واقعی بوده اند

var player = videojs('my-video'); player.vastClient({ adTagUrl: "https://s1.mediaad.org/serve/example.com/123456/vast/linear/preroll" });
ساخت وبلاگ تالار عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید ملک در ترکیه خرید آنتی ویروس ثبت شرکت ثبت برند و لوگو اخذ کد اقتصادی ثبت تغییرات شرکت ثبت طرح صنعتی گیفت کارت اپل خرید آنتی ویروس خرید فالوور اینستاگرام مهاجرت به استرالیا نقاشی ساختمان کرج نقاشی ساختمان سوالات استخدامی اموزش و پرورش سقف شیروانی
بستن تبلیغات [X]