• حضرت سجاد (ع) به نقل از پیامبر اکرم (ص) فرمودند :


    برای شهید هفت خصلت و امتیاز است :


    1- اول قطره خونی که از بدنش جاری شود تمام گناهانش آمرزیده می شود.

    2- همسران بهشتی اش سرش را به دامن می گیرند و غبار از چهره اش پاک می کنند و به او می گویند: آفرین بر تو باد.

    3-از لباس های بهشتی می پوشد.

    4-خزانه داران بهشت در استقبال او با عطرهای مینویی و بوهای خوش با یکدیگر

    مسابقه می گذارند تا از دست کدام، گل های بهشتی را بگیرد.

    5-منزل و مکانش را در بهشت مشاهده می کند.

    6-به روان پاکش می گویند در هر جای بهشت که می خواهی استراحت کن.

    7-به چهره عظمت حق تعالی نگاه می کند و آن برای پیامبر و شهیدان آرامش و راحت است.


    التهذیب ج 6 ص 121

    [ امتیاز : 0 ][ امتیاز شما :
    ]
  • یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها رو در آورده بود.با سلاح

    دوربین­دار مخصوصش چند ده متری خطعراقیها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقیها ...

    چه می کرد.بار اول بلند شد و فریاد زد: «ماجد کیه؟» یکی از عراقیها که اسمشماجد بود

    سرش را از خاکریز آورد بالا و گفت: « منم!»

    ترق!!

    ماجد کله پا شد و قل خورد آمد پای خاکریز و قبض جناب عزراییل را امضاء کرد!!!دفعه بعد

    قناسه چی فریاد زد:«یاسر کجایی ؟» و یاسر هم به دست بوسی مالک دوزخ شتافت! ! !

    ...چند بار این کار را کرد تا اینکه به رگ غیرت یکی از عراقی­ها به نام جاسم برخورد. فکری

    کرد و بعد با خوشحالی بشکن زد و سلاح دوربین داری پیدا کرد و پریدرو خاکریز و فریاد زد:

    « حسین اسم کیه؟» و نشانه رفت.

    اما چند لحظه ای صبر کردو خبری نشد. با دلخوری از خاکریز سر خورد پایین. یک هو یک

    صدایی از قناسه چیایرانی بلند شد: « کی با حسین کار داشت؟ » جاسم با خوشحالی،

    هول و ولاکنانرفت بالای خاکریز و گفت:« من !!»


    ترق!!


    جاسم با یک خال هندی بین دو ابرو خودش را در آن دنیا دید !!!

    [ امتیاز : 3 ][ امتیاز شما :
    ]
  • شب سردی بود. سوز و سرما، تا مغز استخوان نفوذ میكرد. وسایل و تجهیزات ما اندك بود.هر

    كاری میكردیم كه كمی گرم شویم، فایده‌ای نداشت. پتوهای نازك و اندك، توان مقابلهبا آن

    سرمای شدید را نداشت. شهید كلهر، آن موقع، یك كلیه‌اش را از دست داده بود وتازه مدتی

    بود كه جراحاتش بهبود یافته بود. با این حال، توان و قدرت سابق را نداشت وگاهی ضعف و

    سرما بر اوغلبه میكرد.آن شب سرد، همه كنار هم بودیم. بالاخره پس از مدتی، یكی، دو پتو

    به ما رسید. پتوهایكوچك و نازكی كه هیچ كدام برای قامت رشید شهید كلهر، اندازه نبود.

    من و بچه‌ها، به زورپتویی را به دور بدن شهید كلهر بستیم و پتوی دیگر را به حاج علی فضلی

    دادیم. هر كسیمیخواست، پتو را به دیگری بدهد. خلاصه پس از كلی حرف و بحث، پتوها

    را تقسیم كردیم. خستگی و سرما بالاخره كار خودش را كرد و كم‌كم پلكهای ما روی هم افتاد…

    نیمه‌های شب، از شدت سرما از خواب پریدم. با این كه پتویی رویم بود؛ اما هنوز میلرزیدم.

    پتو، همان پتویی بود كه روی حاج یدالله كلهر كشیده بودیم. او در گوشه‌ای، از سرما و دردهای

    جسمی میلرزید.

    شهید یدالله کلهر

    کتاب آشنا با موج، ص37

    [ امتیاز : 4 ][ امتیاز شما :
    ]
  • [ امتیاز : 3 ][ امتیاز شما :
    ]
  • [ امتیاز : 4 ][ امتیاز شما :
    ]
  • یکی از برادرهام شهید شده بود. قبرش اهواز بود. برادر دومیم توی اسلام آباد بود.

    وقتی با خانواده ام از اهواز برمی گشتیم، رفتیم سمت اسلام آباد. نزدیکی های

    غروب رسیدیم به لشکر. باران تندی هم می آمد. من رفتم دم چادر فرماندهی،

    اجازه بگیرم برویم تو. آقا مهدی توی چادرش بود. بهش که گفتم؛ گفت

    « قدمتون روی چشم. فقط باید بیاین توی همین چادر، جای دیگه ای نداریم. »

    صبح که داشتیم راه می افتادیم، مادرم بهم گفت« برو آقا مهدی رو پیدا کن، ازش تشکر کنم. »

    توی لشکر این ور و اون ور می رفتم تا آقا مهدی را پیدا کنم. یکی بهم گفت

    « آقا مهدی حالش خوب نیست؛ خوابیده. » گفتم « چرا ؟»

    گفت « دیشب توی چادر جا نبود.تا بخوابد یه جای دیگه پیدا کنه، زیر بارون موند، سرما خورد. »

    یادگاران، جلد سه، کتاب شهید مهدی باکری، ص 78

    [ امتیاز : 4 ][ امتیاز شما :
    ]

  • محافظ آقا(مقام معظم رهبری) تعریف میکرد میگفت رفته بودیم مناطق جنگی برای بازدید.

    توی مسیر خلوت آقا گفتن اگه امکان داره کمی هم من رانندگی کنم

    میگفت بعد چند کیلومتر رسیدیم به یک دژبانی ک یک سرباز انجا بود تا آقا رو دید هل شد.

    زنگ زد مرکزشون گفت که یه شخصیت اومده اینجا..

    از مرکز گفتن که کدوم شخصیت؟ !!

    گفت نمیدونم کیه ولی گویا که آدم خیلی مهمیه که حضرت آقا رانندشه!!

    این لطیفه رو حضرت آقا توجمعی بیان کردند و گفتند که ببینید میشه لطیفه ای رو گفت

    بدون اینکه به قومی توهین شود.

    بر گرفته از خاطرات مقام معظم رهبرى مجله لثارات الحسین ع

    [ امتیاز : 3 ][ امتیاز شما :
    ]
  • تو ای برادر عراقی اگر چه تو ماموری وقاتل جان من اما من تورا برادر خود می دانم ،

    از تو خواهم گذشت و اگر خدا اجازه دهد اول کسی را که شفاعت می کنم تو

    هستی آماده باش وغمی به دل راه مده ، وحشتی نداشته باش ، سینه من آ ماده است


    قسمتی از وصیتنامه شهید حاج علی محمدی فرمانده گردان فاطمه الزهرا از لشگر ثارالله


    [ امتیاز : 3 ][ امتیاز شما :
    ]
  • رزمنده اي می گفت:

    چند روز بعد از عمليات ، يک نفر رو ديدم که کاغذ و خودکار گرفته بود دستش؛

    هر جا مي رفت همراه خودش مي برد...

    از يکي پرسيدم: چشه اين بچه؟

    گفت: آرپي جي زن بوده...!

    توي عمليات آنقدر آرپي جي زده که ديگه نمي شنوه!

    بايد براش بنويسي تا بفهمه...

    .

    .

    .


    گوشهايت را دادي تا ما چشم و گوشمان باز شود!

    چشم و گوشمان که باز نشد هيچ، بماند!....

    [ امتیاز : 3 ][ امتیاز شما :
    ]
  • داشتم تو جبهه مصاحبه می گرفتم کنارم ایستاده بود که یه هو خمپاره اومد و بوممممم ... .


    نگاه کردم دیدم ترکش بهش خورده و افتاده زمین.دوربینو برداشتم رفتم سراغش.بهش گفتم :


    تو این لحظات آخر زندگی اگه حرفی صحبتی داری بگو ...


    در حالی که داشت اشهد و شهادتینش رو زیر لب زمزمه می کرد گفت: من از امت شهید پرور


    ایران یه خواهش دارم.


    اونم اینه که وقتی کمپوت می فرستید جبهه خواهشا پوستشو نکنید!


    بهش گفتم :بابا این چه جمله ایه!قراره از تلویزیون پخش بشه ها... یه جمله بهتر بگو برادر ...


    با همون لهجه اصفهانیش گفت : اخوی آخه نمی دونی تا حالا سه دفعه به من رب گوجه افتاده!

    [ امتیاز : 3 ][ امتیاز شما :
    ]
  • شهدای گمنام مادراتون غریبن

    با نوای حاج مجتبی رمضانی

    .

    .

    .


    دانلود


    [ امتیاز : 3 ][ امتیاز شما :
    ]

علامه حسن زاده آملی

شهید خرازی

علامه سید علی قاضی

شهید همت

شهید زین الدین

شهید آوینی

عارفین

زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند و آنان به حقیقت عارفین واقعی بوده اند

var player = videojs('my-video'); player.vastClient({ adTagUrl: "https://s1.mediaad.org/serve/example.com/123456/vast/linear/preroll" });
ساخت وبلاگ تالار عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس خرید آنتی ویروس مهاجرت به استرالیا نقاشی ساختمان ویلچر خرید کفش مردانه سوالات استخدامی اموزش و پرورش ثبت نام فارکس خرید بک لینک قیمت نایلون حبابدار خرید فالوور ارزان انواع بادام حفاظ آکاردئونی
بستن تبلیغات [X]