• توی سنگر هر کس مسئول کاری بود .

    یک بار خمپاره ای آمد و خورد کنار سنگر

    به خودمان که آمدیم ، دیدیم رسول پای راستش را با چفیه بسته است.

    نمیتوانست درست راه برود . از آن به بعد کارهای رسول را هم بقیه بچه ها انجام دادند ..

    کم کم بچه ها به رسول شک کردند ، یک شب چفیه را از پای راستش باز کردند و بستند به پای چپش .

    صبح بلند شد ، راه افتاد ، پای چپش لنگید !

    سنگر از خنده بچه ها رفت روی هوا !!

    تا میخورد زدنش و مجبورش کردن تا یه هفته کارای سنگر رو انجام بده .

    خیلی شوخ بود ، همیشه به بچه ها روحیه می داد ، اصلا بدون رسول خوش نمی گذشت ..

    شهید رسول خالقی


    [ امتیاز : 3 ][ امتیاز شما :
    ]

علامه حسن زاده آملی

شهید خرازی

علامه سید علی قاضی

شهید همت

شهید زین الدین

شهید آوینی

عارفین

زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند و آنان به حقیقت عارفین واقعی بوده اند

var player = videojs('my-video'); player.vastClient({ adTagUrl: "https://s1.mediaad.org/serve/example.com/123456/vast/linear/preroll" });
ساخت وبلاگ تالار عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس خرید آنتی ویروس مهاجرت به استرالیا نقاشی ساختمان ویلچر خرید کفش مردانه سوالات استخدامی اموزش و پرورش ثبت نام فارکس خرید بک لینک قیمت نایلون حبابدار خرید فالوور ارزان انواع بادام حفاظ آکاردئونی
بستن تبلیغات [X]