• بعد خیبر، دیگر کسی از فرمانده گردان ها و معاون ها شان باقی نماند بود؛ یا شهید شده بودند، یا مجروح. با خودم گفتم«بنده ی خدا حاج مهدی. هیچ کس رو نداره. دست تنها مونده.» رفتم دیدنش. فکرمی کردم وقتی ببینمش، حسابی تو غمه. از در سنگر فرمان دهی رفتم تو. بلند شد. روی سرو صورتش خاک نشسته بود، روی لبش هم خنده ؛ همان خنده ی همیشگی. زبانم نگشت بپرسم«با گردان های بی فرمان دهت می خواهی چه کنی؟»

    شهید زین الدین

مطالب مرتبط

علامه حسن زاده آملی

شهید خرازی

علامه سید علی قاضی

شهید همت

شهید زین الدین

شهید آوینی

عارفین

زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند و آنان به حقیقت عارفین واقعی بوده اند

ساخت وبلاگ تالار عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس خرید آنتی ویروس نقاشی ساختمان ویلچر خرید فالوور ارزان لباس مجلسی لباس عروس دانلود فیلم مدل لباس عروس و مجلسی خرید تلویزیون LED مدل لباس عروس و مدل لباس مجلسی بهترین مزون لباس عروس کیف و کفش مجلسی نوار خطر زردرنگ فروش استرچ پالت بند بهترین لپ تاپ اتاق فرار بهترین مزون لباس عروس در تهران فروش نایلون حبابدار فروش استرچ پالت بند قیمت پلی آمید انجام پروژه متلب درج آگهی رایگان و تبلیغات اینترنتی کیف و کفش مجلسی دخترانه شیک قیمت نوار خطر تولید کننده نایلون حبابدار
بستن تبلیغات [X]