• گفتم بروم از دوستانم در گردان مجاور مقر احوالی بپرسم، زدم بیرون، هوا به غایت گرم بود. مثل اینکه طاعون آمده باشد، یک نفر برای دل خوشی در محوطه نبود. صدا زدم صاحبخانه! یکی یکی سر و کله شان پیدا شد: به به چه عجب، بابا خبر می کردی «گرا» می دادیم برادران بعثی با توپخانه آتش تهیه می ریختند و مقدمتان را گلوله باران می کردند دیگران از آن طرف: پسر اطلاع می دادی ترابری ویژه (قاطرچی) را می فرستادیم دنبالت!

    من هم برای اینکه کم نیاورده باشم گفتم: حالا چرا زمینها را شخم زده اید؟

    جواب دادند: به میمنت ورود حضرتعالی، بناست بعد از شخم بدهیم علف هم بکارند که این چند روز که اینجا تشریف دارید بی آذوقه نمانید!


مطالب مرتبط

علامه حسن زاده آملی

شهید خرازی

علامه سید علی قاضی

شهید همت

شهید زین الدین

شهید آوینی

عارفین

زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند و آنان به حقیقت عارفین واقعی بوده اند

ساخت وبلاگ تالار عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس خرید آنتی ویروس نقاشی ساختمان ویلچر پروژه متلب خرید فالوور ارزان اتاق فرار نایلون حبابدار برای اسباب کشی بذر یونجه لباس مجلسی لباس عروس دانلود فیلم قیمت نایلون حبابدار مدل لباس عروس و مجلسی خرید تلویزیون LED مدل لباس عروس و مدل لباس مجلسی بهترین مزون لباس عروس خرید لایک اینستاگرام کیف و کفش مجلسی
بستن تبلیغات [X]