• شب از شناسایی برگشته بود. می بیند بچه ها در چادر خوابیدند،همان جا بیرون چادر

    می خوابد.بسیجی آمده بود نگهبان بعدی را بیدار کند، می بیند بیرون چادر کسی

    خوابیده است به تصور اینکه نگهبان شیفت بعدی است ، با قنداق اسلحه به پهلویش

    می زند و بلندش می کند و می گوید:

    پاشو ، نوبت پست شماست ... او هم بلند می شود، اسلحه را می گیردو می رود سر پست و

    تا صبح نگهبانی می دهد!صبح زود، نگهبان پست بعدی به آن بسیجی می گوید: چرا دیشب من

    رو بیدار نکردی؟!وقتی به محل نگهبانی می روند، می بینند...

    فرمانده لشگر مهدی زین الدین دارد نگهبانی می دهد!

    شادی ارواح طیبه شهداء

    صلوات


مطالب مرتبط

علامه حسن زاده آملی

شهید خرازی

علامه سید علی قاضی

شهید همت

شهید زین الدین

شهید آوینی

عارفین

زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند و آنان به حقیقت عارفین واقعی بوده اند

ساخت وبلاگ تالار عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس خرید آنتی ویروس مهاجرت به استرالیا کاغذ دیواری سوالات استخدامی اموزش و پرورش نقاشی ساختمان خرید ربات اینستاگرام بهترین لپ تاپ نقد کردن درآمد ارزی خرید شماره مجازی قرعه کشی اینستاگرام ویلچر تولیدکننده نوار خطر قالب سازی ضد کف نایلون حبابدار استرچ پالت بند قیمت نوار خطر چاپ چسب چاپ نوار چسب پلاستیک حبابدار ضربه گیر عرض ۱۲۰ پلاستیک حبابدار درشت استرچ پالت بند
بستن تبلیغات [X]